ميرزا حسن حسينى فسايى

622

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

رسيد و لشكرى حاضر نداشت ، به جانب همدان شتافت « 1 » و على نقى خان بىمنازعى وارد اصفهان گرديد و حسن خان عود به شيراز نمود و على مراد خان در همدان ، تدارك سپاه را ديده ، به جانب « 2 » اصفهان نهضت نمود و بعد از ورود و جنگ ، على نقى خان ، به جانب شيراز گريخت و على مراد خان در اصفهان لواى اقتدار را افراخت و لشكرى انبوه به سردارى مراد خان زند « 3 » ، روانه آباده داشت و خود در چمن گندمان « 4 » توقف فرمود و مراد خان به عرض رسانيد كه صادق خان ، تقى خان پسر خود را با سپاهى آراسته به جانب آباده روانه داشته « 5 » است و على مراد خان ، اكبر خان « 6 » پسر زكى خان را كه از شيراز فرار كرده ، به ملازمت او اختصاص داشت ، با فوجى از سپاه ، به حمايت مراد خان روانه آباده نمود ، ليكن قبل از ورود اكبر خان ، مراد خان ، تقى خان را شكست داده بود و اكبر خان در آباده توقف نكرده ، به جانب شيراز حركت نمود و على مراد خان چون از حركت اكبر خان مطلع شد از گندمان به صحراى خسرو شيرين « 7 » آمده قرار گرفت و اكبر خان ، سرحد چهاردانگه را غارت نموده ، بلوك ابرج « 8 » را تاراج كرده ، در حوالى قلعه شهرك « 9 » توقف نمود و نواب صادق خان ، حسن خان پسر خود را با چندين فوج سپاه فارس و زند از شيراز روانه صحراى قريهء هزار « 10 » بيضا ، پنج فرسخ شمالى شيراز فرموده بعد از ورود متوقف گرديد . و در اواخر اين سال [ 1194 ] : نواب آقا محمد خان قاجار كه لواى سلطنت را در مازندران افراشته بود ، چون عايقى را در كار خود نديد ، هر فوجى از سپاه خود را براى تسخير مملكتى روانه داشت و خود به خاطر جمع ، با نواب فتح على خان مشهور به بابا خان و حسين قلى خان ، برادرزادگان خود ، و والده مخدره آنها ، در بلده بارفروش بر بساط سرورى نشست و چون نواب رضا قلى خان ، برادر نواب معزى اليه با عدم قابليت ذاتى ، بيهوده در پى تاج و نگين افتاده ، منتظر فرصت بود و چون از پراكندگى سپاه برادر والاگهر خود مطلع گرديد با جماعتى از تفنگچيان لاريجانى به شهر بارفروش آمده « 11 » ، بغتتا بر گرد خانه نشيمن نواب آقا محمد خان ، احاطه نموده ، بناى تفنگ انداختن را نمودند و نواب معزى اليه ، در

--> ( 1 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 235 . ( 2 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 236 . ( 3 ) . در گيتىگشا ، ص 236 : ( مراد خان زند هزاره‌اى ) . ( 4 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 237 . ( 5 ) . در متن : ( داشت ) . ( 6 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 237 . ( 7 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 237 . ( 8 ) . در گيتىگشا ، ص 237 : ( بلوك ايذج ) ، در جلد دوم فارسنامه ناصرى آمده است كه : ابرج در اصل بره به فتح اول و ثانى بود پس الف بر آن افزوده ابره گرديد پس تصرف عربى در او شده ابرج گفتند مانند فيروزه و فيروزج : بلوكى است شمالى شيراز از جانب مشرق به نائين و از جانب شمال به بلوك سرحد چهاردانگه و از طرف مغرب و جنوب به كام فيروز . . . ) ر ك : جلد دوم همين كتاب . در روزنامه كلانتر ، ص 77 هم ( ابرج ) است . ( 9 ) . ر ك : فارسنامه ناصرى ، ج 2 ، : در بلوك ابرج . ( 10 ) . هزار : دو فرسخ و نيم ميانه جنوب و مشرق تل بيضاست . ر ك : همين كتاب ، جلد دوم ، و روزنامه كلانتر ، ص 77 . ( 11 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 146 و 148 .